|
وبلاگ کتاب و فیلم و داستان خارجی |
سلام به همه. شرمنده ی همتون.بخدا وقت ندارم بیام.ایشالا سرم خلوت تر شد میام. دوس ندارم این وبو تعطیل کنم...بزودی دوباره آپش میکنم. ممنون ازتون که بهم سر میزنین.ایشالا میام جبران میکنم. موفق باشین.بای
[ جمعه 1390/09/11 ] [ 10:4 بعد از ظهر ] [ مهسا ]
[ ]
سلام دوستای گلم. فکر کنم این آخرین آپ تعطیلات باشه.بازگشایی مدارسو به همه محصل ها تسلیت میگم.غم آخرمون باشه. بعد از مدتی میخوام یه کتاب باحال معرفی کنم. کتاب گورستان(The Graveyard Book) نوشته ی نیل گِی من(Neil Gaiman) و ترجمه ی کیوان عبیدی آشتیانی از نشر افق منتشر شده. این کتاب برنده ی مدال نیوبری در سال 2009 هم هست. درباره ی نویسنده باید گفت که دیگه به یه نویسنده ی بین المللی تبدیل شده.گی من همچنین تا بحال جوایز هوگو،استوکر و جایزه ی جهانی فانتزی رو هم از آن خودش کرده. در خلاصه ی داستان نوشته شده: افراد خانواده ی پسری 18 ماهه به قتل میرسند و او تاتی تاتی کنان سر از قبرستانی متروک در می آورد. پسرک در میان ارواح گورستان بزرگ میشود و مهارت های عجیبی کسب میکند. اما حالا خطر واقعی نه در میان مردگان،که درمیان زنده ها در کمین اوست! منم ادامه شو بهتون میگم! اسم پسرو میذارن نوبادی(Nobody)!!! بعد مخففش میکنن بهش میگن باد! روح زن و شوهری به اسم خانم و آقای اُوِنز سرپرستی بادو به عهده میگیرن و خادم گورستان که مردی نیمه زنده ست هم از باد نگهداری میکنه که اسمش سیلاس هست اینم عکس اونزها به همراه باد!
اینم جلد کتاب(البته تو ایران متفاوته!)
اینم یه عکس دیگه که فکر میکنم بیشتر به فصل 1 مربوطه
ا...
ایشون خود نیل گی من هستن
راستی یادم رفت بگم باد وقتی 5 ساله میشه با یه دختره دوس میشه بعد مامان بابای دختره فکر میکنن دختره دوست خیالی داره!!! خلاصه که پیشنهاد میکنم بخونیدش.توی داستان پر از اتفاقه که نمیتونم توضیح بدم. راستی شاید دیگه نیام ولی همه تونو دوس دارم بچه ها. فراموشم نکنید.اگه وقت کردم حتما به همه تون سر میزنم. موفق باشید.بای بای
[ جمعه 1390/07/01 ] [ 11:9 قبل از ظهر ] [ مهسا ]
[ ]
سلاااااااااااااااااااام به همگی من باز اومدم! امروز میخواستم بهتون یه پیشنهادی بدم.... راستش خواهر من تو وبلاگش چند تا نظر سنجی ترتیب داده .... فوتبالیا آرسنالو سربلند کنن!!! امروزم میخواد بازم بره نظرسنجی بذاره .... حتما شرکت کنید و بهترین دروازه بان لیگ برتر، بهترین مجری تلوزیون، بهترین تیم اروپا و بهترین شخصیت فرار از زندانو انتخاب کنید.... با تشکر!!! درضمن نظرتونو درمورد وبشم اعلام کنید.... بازم باتشکر! برای رفتن به وبش از لینکهای کنار صفحه استفاده کنید.... لینک به اسم مهتاب جون هستش!
[ پنجشنبه 1390/06/03 ] [ 4:23 بعد از ظهر ] [ مهسا ]
[ ]
سلااااااااااااااااااااااااااااام به همگی!!! تعجب کردید نه؟؟؟؟از اینکه بعد از 50 سال آپ کردم!!!! خب بهونه اینم دیدن یه فیلم جالب به اسم true grit هستش!!!امروز دیدمش.... به نظرم برادران کوئن گل کاشتن! جاش برولین با نقشی که بازی کرد و توی جلد یه گنگستر بی رحم فرو رفت،بالاخره اسکار گرفت و مت دیمون و جف بریجز هم گرچه نامزد اسکار شدن ولی چیزی گیرشون نیومد ولی به نظر من مت دیمون نقش خیلی متفاوتی بازی کرده بود و جف بریجز هم نقش یه آدم الکلی خونسردو خوب درآورده بود!!!حق اونا هم بود یه چیزی بگیرن! چقدم بهش میومد وقتی متی راس(هایلی استیفیلد) مارشال صداش میزد! دختره هم گل کاشته بود.خیلی ازش خوشم اومد وقتی در کمال خونسردی تو چشای تام چینی(جاش برولین) زل میزنه و میگه تو پردمو کشتی و حالا اگه به حرفم گوش نکنی مجبور میشم بهت شلیک کنم!!! به نظر من هایلی خیلی تمیز تونسته نقش یه دختر شجاعو که چیزی برای از دست دادن نداره بازی کنه....و با این سن کمش(یه سال از من کوچیکتره!) مسلما آینده خوبی در انتظارشه..... متی از پدرش حرف میزنه و مدام از دو تا پلاک طلا و یه مادیان میگه که مال پدر بوده و تام چینی بعد از کشتن پدرش اونا رو دزدیده..... من از همه بیشتر اون صحنه رو دوس دارم که لابوف(مت دیمون)در جواب متی که میگه درموردش اشتباه میکرده میگه منم درمورد تو اشتباه میکردم چون اون از اول فیلم مدام متی رو یه دختر بچه ترسو و روستر کاگبرن(جف بریجز ) رو ل له اون خطاب میکنه...لابوف سپس از متی میخواد باهاش دست بده..... اگه فیلم مسیر سبز با بازی تام هنکسو دیده باشین حتما همکار جوونشو یادتونه...همون که موهای بور و صورت لاغر داشت...اون توی این فیلم نقش ند پپر رو داره همون رئیس تام چینی....اسم واقعیش بری پپر هست! دلم به حال متی خیلی سوخت وقتی درآخر دستشو بخاطر نیش مار قطع کردن.... من فیلمو خیلی دوس داشتم...یه وسترن جالب با یه داستان جذاب.... توی ادامه مطلب یه سری عکس از خود فیلم و مراسم معرفی فیلم و البته هایلی استیفیلد گذاشتم.... امیدوارم خوشتون بیاد.
ادامه مطلب [ سه شنبه 1390/06/01 ] [ 1:57 بعد از ظهر ] [ مهسا ]
[ ]
سلام به همه ی دوستام!!! شرمنده ی همه تون شدم! فکر کنم 3 ماهی میشه به وبم سر نزدم!!!منو ببخشید تازه امروز اومدم!ایشالله به همه تون سر میزنم!!! بازم معرفت شما!!!جبران کنیم!!! همه تونو دوس دارم!!! قربون همه تون!!!
[ دوشنبه 1390/04/13 ] [ 12:2 بعد از ظهر ] [ مهسا ]
[ ]
سلام به همه ی بامعرفتایی که گرچه من کم بهشون سرمیزنم ولی هموز منو فراموش نکردن....
ایول به همه تون....! نمیدونم شما فیلمای برنامه ی سینما سینما از شبکه ی4 رو میبینید یا نه ولی خداییش بیشتر وقتا فیلمای بامعنی و قشنگی میذاره مثل فیلمی که چند هفته پیش گذاشته بود به نام ocean heaven که البته با نام بهشت بیکران نمایش داده شد. داستان این فیلم غم انگیز درمورد یه مرد به نام وانگ و پسر مبتلا به بیماری اوتیسمش دافو هست. در این فیلم جت لی نقش یک پدر فداکار و واقعی را بازی میکند که تا آخرین روزهای زندگی اش هم می کوشد تا دافو را طوری آموزش دهد تا بعد از مرگش به تنهایی از پس کارهای روزمره ی خود بربیاید. این پدر فداکار نه خسته میشود،نه نا امید میشود،نه عصبانی میشود.....همین فداکاری های وانگ است که اشک بیننده را سرازیر میکند!!!! شخصیت دیگری هم هست که همسایه ی آنهاست و به او خاله میگویند!او یک خواروبارفروشی کوچک دارد که دافو و پدرش گاهی به آنجا سر میزنند. وانگ هرروز پیش موسسات و آسایشگاه های زیادی میرود اما آنها به خاطر اینکه میگویند سن دافو از بچه های معلول بیشتر است او را نمیپذیرند!!! سرانجام وانگ او را به آسایشگاه قدیمی دافو که وقتی بچه بود آنجا بود می سپارد اما دافو بی تابی میکند و وانگ هم مجبور میشود تا زمان مرگش او را پیش خود نگه دارد. وانگ حتی گریه هم نمیکند حتی ناراحت هم نمیشود!!! وانگ کار خودش را هم به دافو یاد میدهد(او نظافتچی و برقکار یک استخر دلفین است!!!) قشنگترین قسمت فیلم به نظر من آنجاست که وانگ ادای راننده اتوبوس را در می آورد تا به دافو سوار شدن و پیاده شدن به موقع از اتوبوس را یاد دهد!!! اوج داستان(به نظر من!)جاییست که وانگ واقعیت تلخی را برای رئیس کارش بازگو میکند.او میگوید همسرش وقتی متوجه بیماری دافو شده،علی رغم اینکه شناگر ماهری بوده اما در دریا غرق شده.وانگ میگوید همسرش تاب این بیماری را نداشته و خودکشی کرده!!! شاید این مهم ترین نکته ی داستان باشد!(فرق صبر وانگ و همسرش!) فقط یکجا فریاد وانگ را میبینیم که چند ثانیه هم بیشتر طول نمیکشد!!! وانگ به پسرش که به محل کار وانگ علاقه داره میگوید که یک لاک پشت دریایی است و اگر برود(بمیرد)باز هم پیش او هست! پس از چند صحنه از فیلم دافو و اطرافیان وانگ را میبینیم که سر قبر او ایستاده اند.... او در ابتدای فیلم گفته بود که سرطان کبد دارد و به زودی خواهد مرد! پس از آن دافو را میبینیم که خودش لباس میپوشد،خودش غذا درست میکند،و حتی خودش کار میکند آن هم در محل کار سابق پدرش و به جای او!!!! این مهمترین اتفاق فیلم است که وانگ موفق شد!!! فکر کنم همه ی فیلمو تعریف کردم!!!!! ولی اشک خودم وسطای فیلم دراومد....پیشنهاد میکنم حتما ببینیدش!
[ دوشنبه 1390/02/26 ] [ 7:1 بعد از ظهر ] [ مهسا ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |